تبليغاتX
شراره عشق
بي تو شايد بعد از اين افسانه ها ترک عشق و اين غم ديرين کنم ...
سلام ای آسمان

ای زیبای همهیشه بیدار

تو مانند مادری دلسوز تمام هستی را در آغوش خود گرفتی

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:31
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

ستاره يلدا من

تو آن عشق ابدي هستي كه در خانه اميد دلم جا باز كردي

ميدانم كه با تو مي توان نيمه تاريك يك سرنوشت را روشن ديد

و تو به من فهماندي كه تعبير يك رويا ،دست سرنوشت است

و آن زمان بود كه ديگر سايه هاي ترديد ،برايم معني نداشت

و جاي آن ،حقايق شيرين برايم بهترين معني بود

و تو به من آموختي كه در آينه شكسته هم ميتوان نگاهي به آينده داشت

هميشه فكر ميكردم كه خانه عشق در دشت آرزوهاست .

اما تو گفتي كه : بوي خوش زندگي ،در رويا واقعي است

و اين را يقين دارم كه تو برايم تولدي ديگر بودي

نيمه تاريك يك زندگي ،با تو سفري داشتم به رويا

تو هر روز برايم سبزتر مي شوي

عزيزم

+ نوشته شده در  ساعت 19:0
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دلتنگي ....

وقتی من حتی لیاقت ندارم محرم نگاهش باشم

 چگونه توقع دارم محرم رازش باشم.
از وقتی نگاهت را در ذهنم آرشیو کردم ، قلبم آلارم دلتنگی می دهد.
بعد از درد و دل کردن برای نگاه، او هم آتش گرفت و دود گریست.
اشکهای آسمان در برابر اشکهای من حرفی برای گفتن نداشتند.
امروز حتی سایه ام هم از من فرار کرد، امروز اینجا بارانی بود.
من با رویایت زندگی می کنم و رویا با من مدارا

+ نوشته شده در  ساعت 20:24
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

چه زیباست کسی را دوست داشتن،با او عشق را ساختن،

چه زیباست برای کسی سرودن،او را بعد از خدا ستودن،

او را در قصه ها شاه کردن،او را در دل خویش جا کردن،

چه زیباست با عشق زندگی ساختن، عشق را یافتن و تا ابد با او ماندن،

من همونم که تو چشمات خونه ساختم،

واسه بوسیدن لبهات همه زندگی ما باختم...

+ نوشته شده در  ساعت 22:39
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
محبوب عزیزم

مهم نیست كه چند بهار در كنار هم زندگی كنیم،مهم این است كه یادمان باشد عمرمان كوتاه است .

در پایان زندگی،خیلی از ما خواهیم گفت:

كاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم تا خوب به هم نگاه كنیم !

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:36
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

چند گاهي  است با تو آشنا شدم

و آن لحظه بود كه عشق گمشده خود را يافتم

و آن دم بود كه باران عشق برايم معناي ديگري پيدا كرد

شايد تو همان عشق كودكي باشي كه در سبزينه خاطراتم نهفته بودي

شايد هم آن سيب سرخ

اكنون رنگين كمان هفت رنگ برايم هفتاد رنگ دارد

و شايد هم به همين سادگي از پس تاريكي ها بيرون آمدم

و اين آرامشي بود در ميان غوغا

شايد تو يكي از  خاطرات شيرين ،

نه،آن ستاره يلدا باشي

تو آن عشق ابدي هستي كه در خانه اميد دلم جا باز كردي

ميدانم كه با تو مي توان نيمه تاريك يك سرنوشت را روشن ديد

و تو به من فهماندي كه تعبير يك رويا ،دست سرنوشت است

و آن زمان بود كه ديگر سايه هاي ترديد ،برايم معني نداشت

و جاي آن ،حقايق شيرين برايم بهترين معني بود

و تو به من آموختي كه در آينه شكسته هم ميتوان نگاهي به آينده داشت

هميشه فكر ميكردم كه خانه عشق در دشت آرزوهاست .

اما تو گفتي كه : بوي خوش زندگي ،در رويا واقعي است

و اين را يقين دارم كه تو برايم تولدي ديگر بودي

نيمه تاريك يك زندگي ،با تو سفري داشتم به رويا

تو هر روز برايم سبزتر مي شوي

عزيزم

+ نوشته شده در  ساعت 16:15
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

نامه به عزيز ترين يار ...

براي تو مي نويسم تا بداني که ياد تو در لحظه لحظه من جاري است.

 باز هم از ديوارهاي فاصله عبور مي کنم و در ژرفاي لحظه با تو بودن گم مي شوم

 و در آن لحظه رويايي اوج در درياي بي پايان چشمانت غرق مي شوم

 تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بيابم و از زندان لحظه هاي بي تو رها شوم.....
شايد بتوانم به روياي با تو بودن برسم و چه روياي شيريني است،

 روياي با تو بودن رويايي که دست من را به دستان گرم تو مي رساند.
آنگاه من در گرماي وجود تو ذوب مي شوم در آن زمان ديگر زبان از سخن گفتن عاجز است.‏
در اين روياي دلنشين تنها دلهاي ما هستند که با هم نجوا مي کنند،

 گويي از پيوند دستهاي ما روح ما هم به هم پيوند خورده......

+ نوشته شده در  ساعت 22:8
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

:-:- گناهی ندارم -:-:

گناهی ندارم ولی قسمت اینه , که چشمام به راهت  بشینه

برای دل من واسه جسم خستم , منی که غرور و تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد , که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد

برای دل من واسه جسم خستم , منی که غرور و تو چشمات شکستم

واسه من که برعکس کار زمونه , یکی نیست که قدر دلم رو بدونه

گناهی ندارم ولی قسمت اینه , که چشمای کورم به راهت بشینه

هنوزم زمستون به یادت بهاره , تو قلبم کسی جز تو جایی نداره

صدای دلم ساز ناسازگاره , سکوتم به جز تو صدایی نداره

تو خواب و خیالم همش فکر اینم که دستاتو تو دستام ببینم

ولی حیف از این خواب پریدم که بازم با چشمام به راهت بشینم

+ نوشته شده در  ساعت 20:33
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

ديروز با يک دسته گل امده بود به ديدنم با يک نگاه مهربون

همون نگاهي که سالها ارزو شو داشتم و از من دريغ مي کيرد

گريه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولي من فقط نگاهش کردم …

وقتي رفت سنگ قبرم از اشکش خيس شده بود...

+ نوشته شده در  ساعت 20:6
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

پـــروردگــارا ...

به من بيـــاموزدوسـت بـدارم كســاني راكه دوستــم ندارند

عشق بــورزم به كســاني كه عاشقــم نيستند

به من بيــامـوز لبخنــد بزنــم به كســاني كه هرگـز تبسمي به

صورتــم ننواختنـد

محبـت كنــم به كســـاني كــه محبتــي درحقــم نكـــردند  ...

منتطر

+ نوشته شده در  ساعت 21:25
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

برای تو مینویسم ... از عمق احساسم.

مینویسم تا شاید بدانی که طپش قلبم در سینه

... به خاطر توست.

برای تو مینویسم که بدانی

تو بودی آن یگانه عشقی که در لا به لای خرابه های قلبم لانه

گزید  وازآنها گلستانی جاودانه ساخت.

برای تو مینویسم تا بدانی دوری ات برای من

... مثل دوری ماهی از آب است و دوری

کبوتر از آسمان .

برای تو مینویسم اینک...از عمق وجودم

...با فریادی خاموش که در لابه لای هیاهوی

عشقت گم شده است.

برای تو مینویسم اینک تا بدانی

از عمق وجودم دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  ساعت 22:20
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

لحظـه ای ، خـامـوش خـواهم شـد و به خانه باز خواهم گشت.فقط خاموش باش !  به هیچ

 قانونی نیاز نیست . فقط بگـذار درس امروز ، تو را ورای تفکر دنیا ببرد  و نگرشت را

 

 از دیدگــان جسم رهـا کند. فقط خاموش باش و گوش بسپار! هنگامی که لحظه ای  خاموش  

شـویـم ، ذهـن ما از حـالتـی بهـرمند می گـردد کـه گویی بهشتی  کامـل در میان مشغله های

 

 دنیاس  این احسـاس در خانه بودن است ، زیرا در آن لحظـه خـاموش یک بار دیگــر به

مکان آرامش و عشقی بازگشتـه ایم که در کانون قلبمان قرار دارد و آنجا خانه حقیقی ماست .

 

در تـربیـت مجـدد ذهن باید به یادآوریم حتـی برای یک لحظـه خاموش شدن را ارج بگذاریم

 و آرامشی را که در آن خامـوشــی حضــور دارد، احسـاس کنیـم.امـروز به خـود یـادآوری می کنم

 

  که لحظه ای خاموش شـوم، زیرا می خواهم  موهبت ذهنی برخوردار از آرامـش را تجربه کنم .

در اعماق درونـم ، همه چیـز کـامل و آماد است تـا از طریـق من به دنیـای بـیـرون بـتـابـد

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:13
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

بعضی وقتا یادمون می ره که فقط باید نفس بکشیم....

بعضی وقتا یادمون می ره که چرا زنده ایم....

بعضی وقتا یادمون می ره که چرا داریم با این دنیا می جنگیم....

بعضی وقتا یادمون می ره که باید تنها باشیم....

بعضی وقتا یادمون می ره که از خودمون جدا بشیم....

بریم اون بالا بالاها....

پیش کسی که هیچ کس رو فراموش نمی کنه....

پیش کسی که همه رو دوست داره....

+ نوشته شده در  ساعت 22:55
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

لبم محکوم شد به ساده بودن

غرورم محکوم شد به خونسرد بودن

احساسم محکوم شد به کم حرف بودن

دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن

چشمانم محکوم شد به مهربان بودن

دستهایم محکوم شد به سرد بودن

پاهایم محکوم شد به تنها رفتن

آرزوهایم محکوم شد به محال بودن

وجودم محکوم شد به تنها بودن

عشقم محکوم شد به محبوس بودن

و خدا هم مثل همیشه ما رو محکوم می کونه به تنهایی.........!

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:4
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

برای تو مینویسم ... از عمق احساسم.

مینویسم تا شاید بدانی که طپش قلبم در سینه ... به خاطر توست.

برای تو مینویسم

 که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی که در لا به لای خرابه های قلبم لانه 

 گزید  وازآنها گلستانی جاودانه ساخت.

برای تو مینویسم تا بدانی دوری ات برای من ...

مثل دوری ماهی از آب است و دوری کبوتر از آسمان .

برای تو مینویسم

 اینک...از عمق وجودم...با فریادی خاموش که در لابه لای هیاهوی       

عشقت گم شده است.

برای تو مینویسم اینک تا بدانی

از عمق وجودم دوستت دارم

+ نوشته شده در  ساعت 18:8
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دوستان عزيزم

خيلي دوستون دارم

منتظرم باشيد بازم ميام

 

+ نوشته شده در  ساعت 21:40
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

عشق و نفرت ...

به ابر گفتم عشق چيست؟ باريد.

به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد.

به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد.

به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد.

وبه انسان گفتم عشق چيست؟

اشک از ديدگانش جاري شدوگفت؟ ديوانگيست…

***********************

کسی از دور برايم خنديد .......

اما حتی از اين فاصله هم ميشد فهميد

که لبخندش چقدر دروغه .

لبخند منم خيلی وقته که دروغی شده ....

+ نوشته شده در  ساعت 21:30
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

يازهرا (س)

 

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی        با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش     عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید

گفتمش برروی کاغذ عشق را تصویر کن       در بیابان بلا تصویری از سقا کشید

گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم      گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید

****************************************

امیرالمومنین علی(ع) :

ای فرزند آدم زمانیکه می بینی خدا انواع نعمت ها را به تو می رساند

 درحالیکه تو معصیت کاری بترس.

+ نوشته شده در  ساعت 12:27
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 dont for get me father

اناالله و انا علیه راجعون

در نبود پدر ...

 

پدر آن تيشه كه بر خاك تو زد دست اجل           تيشه اي بود كه شد باعث ويراني من

يوسفت نام نهادند و به گرگت دادند                   گرگ مرگ تو شد اي يوسف كنعاني من

مه گردون ادب بودي و در خاك شدي                خاك زندان تو گشت اي مه زنداني من

از ندانستن من دزد و قضا آگه بود                       چو تو را برد بخنديد به ناداني من

آنكه در زير زمين داد سروسامانت                      كاش مي خورد غم بي سروساماني من

به سر خاك تو رفتم ، خط پاكش خواندم              آه از اين خط كه نوشتند به پيشاني من

رفتي و روز مرا تيرتر از شب كردي                      بي تو در ظلمتم اي ديده نوراني من

بي تو اشك و غم و حسرت همه مهمان منند        قدمي رنجه كن از مهر ، به مهماني من

من كه قدر گهر پاك تو مي دانستم                       زچه مفقود شدي اي گهر كاني من

من يكي مرغ غزل خوان تو بودم ، چه فتاد             كه دگر گوش ندادي به نوا خواني من

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 17:17
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

  همیشه دوستت دارم  (خداي من)         

ای سر چشمه ی محبت         


       ای عشق واقعی 

چگونه ستایشت کنم 

   در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است 

+ نوشته شده در  ساعت 18:59
  توسط: مصطفي خوشنام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  MOSTAFA KHOSHNAM